۱۳۹۱ مهر ۲, یکشنبه

فنچ

در طول سالهای هفتاد و دوی شمسی تا هفتاد و هفت و هشت؛ دختر بچه ی یازده ساله و شونزده ساله ای بودم سیاه سوخته با یک ردیف فلز زشت تو دهنم و یک مشت افکار آشغال شاد در کله م و یک سری "جان شیفته*" زیر تختم.
*جان شیفته: رومن رولان
ترجمه ی به آذین

۲ نظر:

The Gadfly گفت...

ها، بعد الان ولی به همون سیاه سوختگی میگن nicely tanned. تازه شم، فقط تو همون دوران میشد با فلز در دهان شاد بود، یه حکمتی داشته عزیز.

حالا این جان شیفته رو توصیه میکنی بخونم یا نه؟

unsterblich گفت...

جان شیفته رو هربار از آب بگیری تازه ست. یک دوره ی دو یا سه جلدیه. نمیدونم بازنشر شده یا نه.
الان اگه همه ی دهنم هم آهن باشه باز همین وضع بیخوده