۱۳۹۰ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

ساحلی/کبوتر

ریم عزیز
بین زرورق کلمات هم پنهان شده ام. پشت خنده های پردندانم.
اگر قدمی فراتر گذاشتم از نهادم آتشی برمی آید که خود از خود گذشته ام
که هیچ؛ دنیای از من عبور کرده را میسوزاند که سرزمینی را از زیر آبها میکشاند
بیرون و محکوم ها را یک به یک به کوره ی مردم سوزان می افکند.
شاید روزی از بین همین بی زبانی های روزمره کسی وقت تاب خوردن در بناگوشم
دلتنگی را بنوازد و برود...دل ما بهمین چهار کبوتر جلد خوش است؛ زیر بال و پرم گرفتم
تا دل خوشم را نپرانند. همان سازدهنی نواز غمگین بندر میداند من با این کبوترها قرابت و خویشاوندی
دارم.

هیچ نظری موجود نیست: