۱۳۹۱ مهر ۱۱, سه‌شنبه

اتوپسی

نشسته بود؛ جلوش یه جمجمه ی رو باز. دونه به دونه با دقت از روی شیارها شکاف میداد؛ تیکه تیکه میذاشت تو دهنش نجویده قورت میداد.

هیچ نظری موجود نیست: