دو شب است پرپر میزنم. دنده ام علیل است گردنم تیر میکشد...من یک نفر آدم دیگر طاقت کلافگی خودم را ندارم. خروس را سر می برند، من همانطور بی سر به در و دیوار میکوبم...اگر در آن ماشین لعنتی میسوخت صورتم، از من یک بدبخت بی صورت مبتذل می ماند که پشت سرش کثافت و جلوی رویش...نه جلوی رویش نه در ماتحتش یک اره بود. لحظه ای در همان ماشین سکوت خوبی بود که میخواند آه پس که اینطور! اینطور قرارست تمام شود. آن وقت چه؟ آن وقت هیچ...وقتی آمدم بیرون منتظر نشستم و فکر کردم حالا چه؟ حالا هیچ! هنوز سر حرفم بودم، همان مردم کثافت لمپن لات فضول که یا علی گویان کشیدندم بیرون سگشان به صد لمپن حقیر پنهان در لباس قرمزی می ارزد که پشت سرم گذاشته م. پشیمانم از طهران؟ حتا ذره ای بگو پشیمان باشم. هرچند بماند بین خودمان، مدرسه در خیابان یخچال همان است، خانه ی کهنه ی بیست و چند ساله همان، گلدان ها همان...من اما همان نیستم. حوصله ی خودم را هم ندارم دستم به تعمیر دل دیگران هم نمیرود. دستم به جواب تلفن نمیرود. فوقش برود سه بار احوال بگیرم بار چهارم دیگر، خودم را هم جا میگذارم در ایستگاه اتوبوس چه برسد به شرط و قول و دلجویی. دیگر نه دلگیر میشوم نه حال دلگیری دارم. اندر ستایش سی و یک سالگی؛ انسان حال و حوصله ی اطوار ندارد، نه خودش بریزد نه همبازیش...سی و یک سالگی فوقش هورمون بماند، جواب هورمون ها را هم هرکس به شیوه ی خودش میدهد. فوقش ده شب پرپر میزند شب یازدهم به کتابهایش برسد. میگفتند فلان کس ویزایش تمام شده و در و دیوار را سوراخ کرده برای تمدید و ماندن. گفتم کجای کارید؟ من یک کمپین راه انداخته ام بازگرداندن مغزها و اپیدمیولوژیست ها و پزشکها به وطن....بالاخره جز ما کسی هم باید باشد برای ریدن به این مرزوبوم. گفتم مرز و بوم خاطرم آمد بجز انگلیسی و ترکی سه تا دیگر بلدم ولی هنوز نتوانسته ام حالی مردم بکنم، این روش تا کردن با ما نیست جانان های عزیز! بروید با همنوع خودتان بازی کنید، ما فوق فوقش بمانیم و مهربان بازی دربیاوریم انقدر تعداد ماه. بقیه ی عمر که قرار نیست صرف جرزنی و مسخره بازی بشود...یعنی بشود ولی ما بازی نیستیم.
۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه
۱۳۹۲ مهر ۱۷, چهارشنبه
زنم
وقت آن رسیده که منم بیام بشینم بگم
آقا جان! من زن دارم، زنمم دوست دارم.
آمپولشم خودم میزنم، دست خر کوتاه.
آقا جان! من زن دارم، زنمم دوست دارم.
آمپولشم خودم میزنم، دست خر کوتاه.
۱۳۹۲ مهر ۱۶, سهشنبه
داستان تاب خوردن یک لکاته ی جان سخت میان روز و شب و خاکستری در سه زبان
فرو رفتن و غرق شدن، مادر زادی است، همه میدانند همه جا نوشته شده، روی خط های افقی پیشانی و میان عمودی شان.
*"کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات"
** Ne me quitte pas
Do not leave me now
Il faut oublier
Des malentendus
Et le temps perdu
A savoir comment
Oublier ces heures
Qui tuaient parfois
We must just forget
All that’s flown beyond
Let’s forget the time
The misunderstands
And the wasted time
To find out how
To forget these hours
Which sometimes kill
شبها فروتر میروم....روزها نفس...نفس....سخت...نفس...نفس میکشم سخت
Ne me quitte pas
Je ne vais plus pleurer
Je ne vais plus parler
Je me cacherai là
A te regarder
Danser et sourire
Et à t'écouter
Chanter et puis rire
Laisse-moi devenir
L'ombre de ton ombre
L'ombre de ta main
L'ombre de ton chien
Ne me quitte pas
Do not leave me now
I will cry no more
I will talk no more
Will hide somehow
Just to look at you
Dance and smile
And to hear you
Sing and then laugh
Let me be for you
The shadow of your shadow
The shadow of your hand
The shadow of your dog
Do not leave me now
*"مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن"
بوی خانه می دهم، بوی پدر حراف و آتش مزاجم ...بوی صبر مادرم و بوی موی مجعد خواهر مُرده ام...سفر سختم است، ماندن و ساختن هم دیر...دیر شده است و فروتر می روم و کاش خاک قبولم میکرد و نفرین فرو رفتن از من میشکست...کاش...
*"صراحی دیدگان من
به لای لای گرم تو"
* فروغ فرخزاد
** بخشهای فرانسه به انگلیسی ترجمه شده است.
listen hereJaque Brel
بگمانم مشهورتر؛ نسخه ی ادیت پیاف این آهنگ باشد
*********
مخاطب خاص ندارد
*"کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات"
** Ne me quitte pas
Do not leave me now
Il faut oublier
Des malentendus
Et le temps perdu
A savoir comment
Oublier ces heures
Qui tuaient parfois
We must just forget
All that’s flown beyond
Let’s forget the time
The misunderstands
And the wasted time
To find out how
To forget these hours
Which sometimes kill
شبها فروتر میروم....روزها نفس...نفس....سخت...نفس...نفس میکشم سخت
Ne me quitte pas
Je ne vais plus pleurer
Je ne vais plus parler
Je me cacherai là
A te regarder
Danser et sourire
Et à t'écouter
Chanter et puis rire
Laisse-moi devenir
L'ombre de ton ombre
L'ombre de ta main
L'ombre de ton chien
Ne me quitte pas
Do not leave me now
I will cry no more
I will talk no more
Will hide somehow
Just to look at you
Dance and smile
And to hear you
Sing and then laugh
Let me be for you
The shadow of your shadow
The shadow of your hand
The shadow of your dog
Do not leave me now
*"مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن"
بوی خانه می دهم، بوی پدر حراف و آتش مزاجم ...بوی صبر مادرم و بوی موی مجعد خواهر مُرده ام...سفر سختم است، ماندن و ساختن هم دیر...دیر شده است و فروتر می روم و کاش خاک قبولم میکرد و نفرین فرو رفتن از من میشکست...کاش...
*"صراحی دیدگان من
به لای لای گرم تو"
* فروغ فرخزاد
** بخشهای فرانسه به انگلیسی ترجمه شده است.
listen hereJaque Brel
بگمانم مشهورتر؛ نسخه ی ادیت پیاف این آهنگ باشد
*********
مخاطب خاص ندارد
اشتراک در:
پستها (Atom)