غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی....
۱۳۹۲ شهریور ۲۱, پنجشنبه
۱۳۹۲ شهریور ۱۷, یکشنبه
نگشود راه این سیل از هیچ سو به دریا*
زنی پستانهایش تیر میکشد انگار کردنی که داغش میخواهد از تیزی های تیره ی دو گنبد گوشتی...الامان از این داغ...ال امان
شاخه هایش نه هرس میجوید و نه آشتی...بِبُرید بسوزانید ریشه کن کنید...
زنی پستانهایش تیر کشنده اش را بُرید و سوزانید و دستهایش را هرس نکرده، ریشه کن
گیرم دستهایش را، پستانهایش را، گوشهایش را...کِی باز می ایستی از تپیدن رفیق ناهمراه ـ مخروط خون ـ کی شرافتمندانه باخت محتوم دمیدن را میپذیری؟
*بیدل
شاخه هایش نه هرس میجوید و نه آشتی...بِبُرید بسوزانید ریشه کن کنید...
زنی پستانهایش تیر کشنده اش را بُرید و سوزانید و دستهایش را هرس نکرده، ریشه کن
گیرم دستهایش را، پستانهایش را، گوشهایش را...کِی باز می ایستی از تپیدن رفیق ناهمراه ـ مخروط خون ـ کی شرافتمندانه باخت محتوم دمیدن را میپذیری؟
*بیدل
۱۳۹۲ شهریور ۱۲, سهشنبه
بمانی
لو میروی با مَردُم غمگین چشمهایت. لو میروی با شانه ها...سکوت بی آخر...آخر کِی میرسد؟
سنگ روی سینه ام به زنی فکر میکنم که سوزانیده اند در حاشیه ی شهر وقتی صورتش تکه تکه جدا میشده از جانش، در خیال چه بوده؟ دست در حلقه ی آن زلف دوتایش؟
سنگ روی سینه ام، تاب ندارم. خواب هم...بدنش هم میسوزد زن در حاشیه ی شهر...
ریم عزیز! کِی تمام میشود کابوس؟
سنگ روی سینه ام به زنی فکر میکنم که سوزانیده اند در حاشیه ی شهر وقتی صورتش تکه تکه جدا میشده از جانش، در خیال چه بوده؟ دست در حلقه ی آن زلف دوتایش؟
سنگ روی سینه ام، تاب ندارم. خواب هم...بدنش هم میسوزد زن در حاشیه ی شهر...
ریم عزیز! کِی تمام میشود کابوس؟
اشتراک در:
پستها (Atom)