۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه

دوست شناسی در دو تا سه عدد ایمیل

رفته ریو. از بیست ژوئن رفته. از وقتی رفته روزا رو میشمرم تا بیست و هفت سپتامبر یا دیرتر...زودتر که نمیشه. شایدم بشه...
من که می دونم سرش داره از شلوغی می ترکه. از این جلسه به اون جلسه. داغ میکنه. پرتغالی حرف میزنه  با اون لهجه ی خنده دار نازنینش(در برزیل طبعن...)...دیشب بالاخره براش دو خط نوشتم که فقط دلم وا شه...گفتم نمیخاد جواب بدی...میدونم گرفتاری...فوری جواب داده...ده خط...جواب دادم...دوازده خط...جواب داده از زیبایی جنگل نوشته از بچه ی دوستش؛ از مردم محلی؛ از سنت قهوه در برزیل؛ از مادر طبیعت...جواب دادم: سه کلمه: آر یو درانک؟ (مستی؟؟؟)***...

یک صبح تا عصر

این یادداشتو باز کردم از صبح تا هروقت دوست داشتم چیزایی رو که بذهنم میرسن بنویسم:


بنظر من آدم در آستانه ی سی یا چهل یا پنجاه سالگی باید پسندش رو تعریف کنه. انسان هوشمند. خوش صحبت. خوش چهره و زبان باز...به قول فرخ لقا در دایی جان ناپلئون : مرد (من میگم :انسان) باید در هیزی هم ظرافت داشته باشه...این اسدالله ورپریده...
احساس میکنم آدمایی که منحصرن و بدون دخالت خودم موجب ناراحتی و آزردگی من شده ن یه روزی تنبیه میشن. نه اینکه به سیستم خیالی پاداش و تنبیه اعتقاد داشته باشم؛ معنی ش اینه که مترصد نشستم تا وقت تنبیه برسه. این هم البته از صبوری من منشا میگیره.
یه پیراهن صورتی خوشگل  دکلته تو ذهنم پسندیدم...کاش بتونم پیداش کنم تو این مدت کوتاه...

یه باد خنکی از پنجره میاد میشینه روی صورتم... دست کم همون لحظه که از روی صورتم رد میشه؛ فقط همون یه لحظه...
پنج و نیم عصر...عصاره ی تمام ذهنم همین بود با یه سری اسامی باکتری و عفونت و کوفت و زهرمار

۱۳۹۱ تیر ۴, یکشنبه

SUNSHINE

دختر دوازده ساله رو گیج کرده بودم. با هم عمودی پریدیم تو آب. گفت بابام میگه تو اسمت آلمیراست...اما لسلی میگه المایرا؛ ماری میگه المیرا؛ پیام میگه ال؟؟...سرشو تو دو تا دستم میگیرم میگم:* آی کال یو سان شاین! دو یو مایند؟ گیج جواب میده: نه!...(میگم پس تو هرچی دلت میخاد منو صدا کن...میگه: اِسمت چیه واقعن؟ میگم ال میرا...میگه :ال میرا...برق چشماش و نور خورشید توی موهای کودکانه ش اشکمو درمیاره...تمام امروز به یه دخترک زیبا کولی دادم تو استخر...در عوض براش اسم انتخاب کردم...Sunshine

* مدت کوتاهی انگلیسی درس میدادم. مجبورشون میکردم معانی لغات رو از دیکشنری پیدا کنن و باهاش جمله بسازن...معمولن معنی شماره ی یک و دو مد نظرم...بود. یک روز یه شاگردی اومد معنی سان شاین رو از حفظ گفت: نور خورشید‍۱.
۲. Cheerfulness; happiness  شادی...
اِلا دختر دوازده ی ساله ی سوپروایزرمه...وقتی تو صورتش نگاه کردم هم درخشندگی آفتاب رو دیدم هم شادی رو...