مرگ در والنسیا
Amargura
۱۳۹۲ آبان ۲۴, جمعه
تو گلدان هره ی عبوس من بودی
گلدان کمک میکند
تا به یاد آری
غیر از تو کسی
در حیاط نشست
و گل و درخت را نگریست
کسی که شکسته ی پنجره ات
دشوارش نبود
و بوته ی گلدان تو را دوست داشت
ـ هوتن نجات
۱۳۹۲ آبان ۲۳, پنجشنبه
ریم عزیز
یک هو دیدم بی چاره و پر از زنهایی هستم که همه ی آنها، همه ی آنها درونشان لابیرنت های سیاه و خالی ست
پر از خالی بودم و هرچه چنگ مینداختم دستم به باد بود.
کاش بیدارم کنند تنم از این کابوس درد میکند
۱۳۹۲ آبان ۲۰, دوشنبه
دیگر من مانده م و تعابیر دست و دلبازم. من و سایه ی مژگون و پس زمینه ی سفید.
آه کشیدن خسته ام میکند
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)