۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

خاطرات تن ۴

اسمت در بین حروف الف الم (درد) و میم متعه (لذت) قرار داشت.
...
 ح (حریق) و لام (تحذیر) نیمه ی دیگر اسمت است. "احلام." چرا از اسمت حذر نکنم، اسمی که در میان نخستین حریق ها متولد شده بود، اسمی که در میان نخستین حریق ها متولد شده بود، اسمی که شعله ای کوچک بود در آن جنگ. چگونه از اسمی حذر نکنم که ضد خودش را در خودش حمل میکند، و توامان با "اح " (آخ) درد و لذت شروع میشود. چگونه این اسم مفرد ـ جمع راکه چون اسم وطن است، به سان هشداری نگیرم و از همان ابتدا نفهمم که همواره بصورت جمع خلق شده تا قسمت بشود.
خاطرات تن
احلام مستغانمی

۱۳۹۲ آبان ۷, سه‌شنبه

Super Hunde

دو ساعت دیگر میشود بیست و چهارساعت که نخوابیده ام.
بسیار تلاش میکنم روزمره ننویسم. از مسیر وبلاگ راه فضولی نمیگذرد.
بنظر میرسد که کسی که تمام عمرش از قبل از دبستان برای سرگرم شدن با کتاب کشتی میگرفته، تعجبی هم نداشته باشد که برای خودش دردسر درس را بتراشد و هر بار که گه خور شود باز بهمان گه برگردد.
اصلن یک دهم پر لیوان را هم نگاه کنید میبینید که دوسال تمام سیاه شدن روزگار من از همان تحصیل نکبتی گذشت آخرش  یک چیزی بخودم آویزان کردم اسمش را هم گذاشتم مدرک، حوصله م نگرفت در جشن فارغ التحصیلی شرکت کنم و لباس و کلاه بپوشم وگرنه مثلن میتوانستم در چمن های کف  دانشگاه خر غلت بزنم و کلاه بهوا پرتاب کنم بگویم به به دست کم داستان این است که من یک عدد مَستِر دارم که میتوانم در کوزه بگذارم آبش را بخورم با تشکر ازنظام پزشکی و قوانین جدید تعرفه ی دستمزد پزشک عمومی با تحصیل رشته ی علوم پایه از پزشک عمومی بیچاره ی زحمت کش بیشتر شده است. میگذارم در کوزه آبش را میخورم. باز هم کتاب جلویم چیده است.
حالا ارغوان! این چه رازیست که هربار که تمام می شود بخودم قول میدهم که گه بخورم برگردم سر کتابها و هنوز هم کتابها دورم.
بعدها این مدارک زبان را هم میگذارم در کوزه آبش را میخورم چون بدرد عمه ام میخورد آخر کار...برای زبان های مادری هم مدرک می دادند از آن هم یک مدرک می اِستِدم...برای زبان استامبولی که میدهند، برای آذری هم میدهند؟
شما فکر میکنید من رنج میبرم از این وضع کتاب و مشق های زبان چندم؟ البته که رنج میبرم اما از آن دسته زنهایی هستم که از خشونت و مازوخیسم در تخت لذتی نمیبرم اما در کتاب؟ بسیار لذت میبرم....
سوپر سگ هستم...سگ ها آیا مازوخیستند؟ بله بنظر من.

۱۳۹۲ آبان ۵, یکشنبه

چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد

گفتن ندارد
تمام عالم بدانند/ میدانند دلم را بهم میزند و حالم را بد میکند...اسمش نفرت است؟ باشد من متنفرم ازش