۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه

يك نفر اين خواب را به تعبيري بشكافد/ عشق سراسيمه است *

شانه هایم؟ میلرزند. پاییز رسیده است و بهانه ی بی قرار شانه هایم،  پاییز است. 
باورت میشد کلید های پیانو از زیر دستم فرار کنند؟
چه دیر رسیده ام! کلید  پیانوی ناکوک  که سالهاست دم خور ما بوده است و امروز ازما گریخت...چه انتظار از چشمها؟
 چشمهایش میگریزند از من...من که  چشمی ندارم که بدنبال چشم گریز پای  بدود. چشمهایش میگریزند و در پشت سر؟ چشم من نیست نگران.**
خسته ام

چشم اگر خریدار داشته باشد که ندارد، چشم تماشاست، اگر نه، پرخون است سهمش خونابه ی  جان ما...چشمم بی خریدار ما  پرخون است.
 سایه ای از من عبور میکند و من درسکوت تماشا میکنم عبورش  را. 

ما قاصد پیغام جهان هیچیم (بیدل).


* محمد مختاری
** نگاه کننده

۱۳۹۲ مهر ۵, جمعه

تنظیمات این وبلاگ تغییر پیدا کرده است. اگر هنوز راه دارید به این صفحه، بدانید نویسنده رضایت ندارد و ایراد از گوگل شریف است.

۱۳۹۲ مهر ۴, پنجشنبه

چله ی پریشانی

به زن

يك شب ستاره
از پنجره گذشت و به گيسويمان آويخت
و سال هاست كه اين در گشوده است به روي شهاب
امشب شهاب از همه شب آشناتر ست
چل سال بي قراري وماهي كه پس زده ست پشت دري ها را تا بلرزد
در چله ي پريشاني


محمد مختاری