۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

ماراتن تَنانه یا سیمای دو تن در قاب

روبروی پنجره های هم نشستیم. زن جلو روی سکو مانند؛ مرد پشت سرش. زن نیمه لخت ؛ سفید و منحنی پاهاش رو من میبینم.  ازاون یکی رو اما شونه ی لخت دست بلند که از پشت سر زن حلقه شده آمده بین دو پای جمع شده ی زن توی سینه ش. دست دیگه ش رو نمیبینم. سر اون یکی کنار گوش زن نشسته که انگار سالهاست حرف کنار گوشی نگفته باشن. حرکت لبهای هیچ کس رو نمیبینم ولی برق چشمای بسته ی زن رو میبینم. داغ حرکات صبورانه ی سر و دست ها رو هم. داغ و صبر؟ صبورانه گِردِ سینه ها و شکم و شونه روی چشم میشینه. اون یکی سرش از گردن؛ مایل میشه بدنش خم میشه و موزون میاد پایین؛ هیچ کس از روی سکو مانند پشت پنجره نباید پایین بره. گردن زن؛ نرم میفته عقب. ماراتن تن آنه.

۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه

یک خط...جا مانده از چند


You are the red of the apple! I have always liked apples. Have you ever closely smelled them?

ینگه نامه در ینگه دنیا ۴

روز فلانم؟ رفتیم اتلانتیک سیتی. بنویسم چه خبر بود؟ تچ. نمی نویسم. نه بازی کردم نه کار مرتبط. رفتم دیدم. قبلن هم دیده بودم. نه از نوع اتلانتیک سیتی ش رو. از نوع دیگه. قمار؛ قماره دیگه. حالا کازینوی آقای ترامپ پفیوز یه اتوبوس از شهر پر کنه ساعت فلان صبح مردم بیان چک سوشال سکیوریتی کَش کرده شون رو ببازن و بقیه ی نقد جیبشونو خرج کنن و عصر هم با همون اتوبوس مفتی برگردن تعریف داره؟ نه. بد گذشت؟ ابدا. خیلی هم خوش گذشت. به من همیشه در حضور رنگارنگ مردم خوش میگذره. استراق سمع میکنم و زبان یابی میکنم و خوش میگذره....فردای اون روز رفتم واشینگتن دی سی؛ پایتخت مردمی که فکر میکنن در مرکز جهان هستن و از جهاتی هم شاید. واشینگتن دی سی را دیاری نیک یافتم و در اینجا این یادداشت ناقص مونده و ادامه داده نشده. دلیل خاصی هم نداشته. هرچقدر فکر میکنم؛ میبینم اینطور سفرنامه نویسی کار من نیست. آیا چطور میگذرد؟ در نیمه ی آخر سفر هستم و هنوز هم خوش. چرا ادامه نمیدم؟ خب نمیدم دیگه....حوصله ندارم مسلمن در مناسبتهای نزدیک و درخور و بجا گاهی به سفر اشاره ای میکنم.
مایلم به کسانی که بزودی به نیویورک سیتی سفر میکنن توصیه کنم موما یا موزه ی هنرهای مدرن رو تمام و کمال بازدید کنن و مِت یا موزه ی مترو پولیتن رو هم دست کم به بخش هنرهای معاصر سلامی بدهند البته توصیه ی من بازدید تدریجی و روزانه ی هردو موزه هاست. کارهای خوبی از فریدا کاهلو؛ گوگن؛ متیس و ونگوگ؛ مودیلیانی؛ سزان؛ دیه گو ریبرا؛  رو میتونین در هردوی این موزه ها پیدا کنید. به شدت توصیه میکنم به بخش هنرهای عروسک و پاپت موما سر بزنید و کارهای این دو برادردیوانه رو ببینید. اگر موقعیتش رو داشته باشید و نرفتید خسران زده هستید. در همه ی عمرم هیچ نوع کار هنری قابل قیاس با این دو رو ندیدم؛ اثری دیدم از اینها با نام مسخ کافکا بسیار هوشمندانه و کارهای دیگری که پر از مغز و شیارهای آن و گلیال سِل بودند (کنایه از هوشمندانه بودن)  شاید یه وقتی عکسهایی رو بذارم در فیس بوک یا جای دیگری.
اتفاقن من ینگه دنیا رو جای خوبی یافتم و اگر فرصت طولانی تری برای موندن پیدا کنم برمیگردم مدتی. آما...آما چی؟...بارسلون خوب است.