من عوض شدم. نمیدونم خوبه یا بد...پس چرا انقدر همه چیز دیر شد؟ حداقلش این بود که من سر حرفم ایستادم...
۱۳۹۱ تیر ۶, سهشنبه
سردرد را با مثال تعریف کنید
رابطه ی سردرد را با جیغ توصیف کنید.
امروز یک ریز بی دلیل فریاد زدم. بی دلیل پاچه گرفتم...حرف حق رو با صدای بلند جیغ زدم. لزومی نداشت.
جوان ها بدانند حرف هرچقدر با صدای بلندتر و لحن خشن تر بیان شود کمتر شنیده میشود دست آخر حرف به کون خر میرود و گوینده به فاک فنا و محکوم به برچسب آسان دیوانگی...در آخر روز سردرد...یک عدد موجود خرچنگنده پشت اندوتلیوم عروقم مشت و لگد میکوبد...اگر جیغ نمیزدم یعنی بیدار نمیشد؟
امروز یک ریز بی دلیل فریاد زدم. بی دلیل پاچه گرفتم...حرف حق رو با صدای بلند جیغ زدم. لزومی نداشت.
جوان ها بدانند حرف هرچقدر با صدای بلندتر و لحن خشن تر بیان شود کمتر شنیده میشود دست آخر حرف به کون خر میرود و گوینده به فاک فنا و محکوم به برچسب آسان دیوانگی...در آخر روز سردرد...یک عدد موجود خرچنگنده پشت اندوتلیوم عروقم مشت و لگد میکوبد...اگر جیغ نمیزدم یعنی بیدار نمیشد؟
۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه
دوست شناسی در دو تا سه عدد ایمیل
رفته ریو. از بیست ژوئن رفته. از وقتی رفته روزا رو میشمرم تا بیست و هفت سپتامبر یا دیرتر...زودتر که نمیشه. شایدم بشه...
من که می دونم سرش داره از شلوغی می ترکه. از این جلسه به اون جلسه. داغ میکنه. پرتغالی حرف میزنه با اون لهجه ی خنده دار نازنینش(در برزیل طبعن...)...دیشب بالاخره براش دو خط نوشتم که فقط دلم وا شه...گفتم نمیخاد جواب بدی...میدونم گرفتاری...فوری جواب داده...ده خط...جواب دادم...دوازده خط...جواب داده از زیبایی جنگل نوشته از بچه ی دوستش؛ از مردم محلی؛ از سنت قهوه در برزیل؛ از مادر طبیعت...جواب دادم: سه کلمه: آر یو درانک؟ (مستی؟؟؟)***...
من که می دونم سرش داره از شلوغی می ترکه. از این جلسه به اون جلسه. داغ میکنه. پرتغالی حرف میزنه با اون لهجه ی خنده دار نازنینش(در برزیل طبعن...)...دیشب بالاخره براش دو خط نوشتم که فقط دلم وا شه...گفتم نمیخاد جواب بدی...میدونم گرفتاری...فوری جواب داده...ده خط...جواب دادم...دوازده خط...جواب داده از زیبایی جنگل نوشته از بچه ی دوستش؛ از مردم محلی؛ از سنت قهوه در برزیل؛ از مادر طبیعت...جواب دادم: سه کلمه: آر یو درانک؟ (مستی؟؟؟)***...
اشتراک در:
پستها (Atom)