دیروز عصر تصمیم گرفتم برم دستشویی دانشگاه درب رو ببندم و گریه م رو بکنم و تمامش کنم و بیام بیرون...مامانی زنگ زد؛ جلوی در دستشویی...تلفنم رو جواب دادم آب دهنمو قورت دادم...از دیروز تا حالا گریه م تموم شده. به کلاس دیروز فکر میکنم خوشحال میشم.
۱۳۹۱ خرداد ۱۰, چهارشنبه
۱۳۹۱ خرداد ۹, سهشنبه
محض خاطر نوشتن
به کرات دیده م که از پیر تا جوون از همه ی کلاسهای اجتماعی گفتن به هرکی رو بدی آستر میخواد؛ بنده همیشه به شورت دوختن هم رسیده م ولی دارم کم کم بازخرید میشم از این شغل دوزندگی و خیاطی شورت و آستر.
دوست ندارم آدما توقعاتشون از حد تعریف شده ی من فراتر بره...احساس خنگ فرض شدن میکنم.
امروز یکی از بهترین کلاس های عمرم رو رفتم همه ی این مدت دهن سرویسی به این یه جلسه می ارزید...
دوست ندارم آدما توقعاتشون از حد تعریف شده ی من فراتر بره...احساس خنگ فرض شدن میکنم.
امروز یکی از بهترین کلاس های عمرم رو رفتم همه ی این مدت دهن سرویسی به این یه جلسه می ارزید...
اشتراک در:
پستها (Atom)