مرگ در والنسیا
Amargura
۱۳۹۲ آذر ۲۴, یکشنبه
دور مشو! دور مشو
به کهکشان نارنج که می زنی پلک و
رها می کنی عطر جادو به شانه ی غزال خیال
بر مشرق یادهات ایستاده منم در پگاه
اگر نظاره کنی به آب و گیاه .
قاسم آهنین جا
از اینجا
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری....
فاخته ی من و هر یک کوکو ـ صدای من ـ میشود؟
بشو!
سگ سکوت
ناموساگیر* یک بطری آب معدنی که پشت سر ما ریخته اند که نشده ایم....فوق فوقش، از سر ملال و کسالت است که لب به شکایت باز نمیکنیم. سن و سال شرط است. باور کنید یا نه.
* در زبان ترکی یک چیزی است شبیه مرهون، مدیون....
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)