۱۳۹۲ آذر ۱۱, دوشنبه

باز هوای

نرو
به من بگو که کجا می‌روی پس از آن وقت‌ها که رویاها تعطیل می‌شوند و ما به گریه رو می‌آوریم
و ، گریه به رو ،‌کجا ؟
بمان !

منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟

براهنی.

من یک  تن هستم خسته و خونریز. خودم اینجا جانم آنجا. کاش کسی زودتر من را بکنعانم برساند

۱۳۹۲ آذر ۸, جمعه

Don't you cry tonight*

عکسی از من و زن هست از روز اول یا دوم تهران. عکس دیگری از همان شب هست از لب های من که زن گرفته. میخندند لبهای من. صدای دلم را در عکس میشنوم. سر زرگنده پارک کرده ام و زنی با موهای شبق از روی پل رد میشود و سوار ماشینم میشود.

شبی هم قرمه سبزی میخوردیم با ف و پگ لیمو عمانی فراوان بود.
سحر را در خیابان ایرانشهر جا گذاشتم در آینه.
و...رانندگی طولانی از یوسف آباد به شریعتی.

برمیگردم.

* guns n roses

۱۳۹۲ آذر ۶, چهارشنبه

من و باد صبا مسکین؟

باد صبا با آن همه باد صبا بودنش هم اگر تکیه گاه بود، باد بود؛ مسکین نمایی میکند وگرنه در بدعهدی کم از آدمیزاد ندارد عزیز من!