دوباره در خواب ها دست به کشتار میزنم. دست بقتل میزنم و میگریزم وگزمه ها بدنبالم. دوباره خون میریزم.
۱۳۹۲ آذر ۳, یکشنبه
۱۳۹۲ آذر ۱, جمعه
۱۳۹۲ آبان ۲۷, دوشنبه
بیا تا قصه ها گویُم برایت
کلیشه ی تلخی من از رفتن تکرار پذیر است اما تکراری نمی شود. دوچرخه و پیانو و صورتحساب کافه و کلیشه های تبعیض جنسیتی و دختری که از دانشگاه تا خانه رکاب میزند دلم را تنگ کرده است. جایش حاشیه ی دانوب است. دانوب عزیزان من را نگاه میکند که کنارش قدم میزنند و می دوند. دلم قرص است به موهایش که قرار است باد بخورد و خنده های آسوده اش.
اشتراک در:
پستها (Atom)