۱۳۹۲ مهر ۲۴, چهارشنبه

و یقینن یأسسش از صبوری روحش وسیعتر شده بود

تولدش اسفند بود. گفت میخواهد برود تلفن را خاموش کند. رفت و خاموش کرد تا دو روز بعدترش هم پیدایش نشد.

پیرهن چاک

من جدیدا، شدیدا، از طرفداران حس لامسه هستم. حس لامسه هم میبیند هم میشنود هم بو میکشد و هم میچشد. امیدوارم اگر قرار شد همه حسها بروند لامسه بماند. امیدوارم ما انسانها یک مقدار لال شویم، کور شویم، از خوردن دست برداریم و بعد تمرکزمان را بگذاریم روی لامسه. امیدوارم چشمانتان را ببیندید، و دست بکشید، و سکوت کنید.
+ 
این ایده ی استخدام کسی برای شلیک به شقیقه، مستقیم و تمیز و بی صدا، جذاب ترین ایده ی کشنده ی ذهنم است.
فیلم سفید را دیده اید؟