مرگ در والنسیا
Amargura
۱۳۹۲ مهر ۲۳, سهشنبه
There is someone in my white suitcase with a shotgun in her/his hand
هیچ! آخرش پرسیدند برای چه به چه سفر میکنی؟ گفتم برای مُردن! به مُردن ـ گاه میروم، با یک تا پیرهن و موی بلند.
*عنوان با متن مرتبطست
بنفش ـ خند
خندهی بنفشه را سه کَس میشنود. عاشق، كودك و ملك....
"دیوانه است، دیوانه است." دهانهای عشق نچشیده، وراجند.
شرق بنفشه، مندنی پور
والسلام
سین پراکنده در آخن
هم ـ مرگ یعنی هم پیمان
عهد کردیم اگر تصمیم به نبودن باشد، هیچ کس زودتر و تنهایی تمامش نکند. با هم. هردو...میپریم
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)