۱۳۹۲ خرداد ۲۹, چهارشنبه

ترمز کردم خوردم تو شیشه. باز خوبه ترمز کردم
حوصله ی شنیدن توضیح و توجیه و وراجی ندارم.  چقدر حرف میزنن آدما. حتا کم حرفا...هیس.
غوغاست تو سرم غوغاست. ساکت
تا چارپنج سال پیش فکر و خیالم این بود که یعنی در رحِم من چه خبرا میتونه باشه. خوشبختانه شخم خوبی زده شد و فهمیدیم چه خبره. امیدوارم بزودی یه شخمی هم به این سیستم عصبی زده بشه ببینیم چه کِیآسی در جریانه

۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

Morgue

سخت ترین و احمقانه ترین راه برای مطرح کردن یک وضعیت، دروغ است. جدای تحقیر گوینده درجایگاه اول، بار حقارتی که به شنونده تحمیل میشود از راه نادیده گرفتن و ناچیز شمردن هوش و شعور او، غیرقابل وصف است....غیرقابل وصف...
آسانترین، دم دستی ترین و در سطح متوسط تا متوسط پایین ترین بهره ی هوشی، دروغ نگفتن است...
چرا عاقل کند کاری که مجبور کند به توضیح و ماله کشی؟ سر سیاه سی سالگی حوصله ی ماله شنیدن نداریم...نکش عزیز من نکش ماله رو...نکش گند زدی رفت