۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه

ریم عزیز یا عزل مجسمه ی انعطاف پذیری

ریم عزیز

در پاسخ نامه ات باید بگویم درخواست داده اند تمثال من را نصب کنند بر در سازمان ملل بعنوان نماد اعتراض به مرزها و راه نیامدن با هجرت. طعنه آمیزش این است که درب سازمان ملل هم غربتی است برای خودش با آن عمارت. گلیم ما را کژ بافته اند عزیز من.
از دور روی ماهت را میبوسم

۱۳۹۲ فروردین ۴, یکشنبه

And they have escaped the weight of the darkness

گم شده ام میان حفاظت مواد غذایی... سلامت مواد غذایی...امنیت مواد غذایی...سعدی همراه
پس من خاکی به حکمت گردن مایی زدم؟

از حاشیه ی دفتر نویسی ها
* نام قطعه آهنگی

۱۳۹۲ فروردین ۱, پنجشنبه

بی قرارش کند,پس گوید: " قرار گیر! "**

ریم عزیز
نگران من نباش. از چند حلقه ی زنجیر آزاد شده ام. نمیدانم کدام یک از جامها را سرکشیده ام که پشت پرده ی پوست؛ زنی ساکت تر از من لبخند آرامی میزند. بجز شور درونم همه آزادند از زنجیر. شور اما پا به زنجیر است. دیوانه از روی ماه دوراست پس به زنجیر بهتر. عزیز من نگران من نمان سرم گرم است به چیدن لبخندها در ویترینم: لبخند صبحگاهی در قطار؛ لبخند صبحانه و روزنامه خوانی در بار. لبخند کاری و لبخند قرضی. تو من را از من بهتر میدانی. شور زندانی است اما بین خودمان بماند؛ زنجیرش را سست تر زده ام تا خودش را آزاد کند و من را به بندش بکشد و بی قرارم کند پس بگویدم قرار گیر.

عین القضات**
با تشکر از نیاز