۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

پرسه

عزیز دل من
این روزها که از صبح تا شب بین مردم پرسه میزنم و راه میروم؛ فکر میکنم که هرچه بیشتر سفر کنی میفهمی که کم نبودند دیوانگانی که من و تو گمان میکردیم یکتا بودند.

تقدیم به کسی که گم ش کرده ام این روزها

۱۳۹۱ تیر ۱۵, پنجشنبه

مدرسه

معلم زبان زنگ دوم یه مرد چهل و خرده ای ساله ی بی تمرکز ماهر غمگین شوخ طبع تلخ اعصاب خرد کنه ...همه ی این بی ثباتی و لرزش دست و پشتک واروهاش دوست داشتنی ش میکنه...

۱۳۹۱ تیر ۱۴, چهارشنبه

مَحمَق

محرم یعنی کسی که سایه ی امنیتش کنار کلماتت بشینه؛ نه اینکه به هر عذر موجه یا غیرموجه؛ از خلوت کلمات بدزده و نا امنی جا بذاره...احمق و نامحرم دو روی یه سکه ن...