مرگ در والنسیا

Amargura

۱۳۹۴ آذر ۲۶, پنجشنبه

شمارش معکوس. به سوی جدیت

›
آقا از صدای مهربانتان حظ بردم. در پس زمینه صدای پدربزرگوارتان هم آمد بیشتر محظوظ شدم. دلم برای شما، بانو و خواهر و برادر تنگ شده است. اما ...
۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

العطش‌گویان به استقبال ساغر می‌رویم*

›
سویینی تاد!  می‌ترسم سرم را در این راه به باد دهم. دیگر با خودم هم حرفی نمی‌زنم. کاش می‌شد حرف بزنی. کاش می‌شد حرف زد، کاش می‌شد با تو حرف...
۱۳۹۴ آذر ۲۲, یکشنبه

گر چنانست که روی من مسکین گدا را*

›
عزیزم شنفته ام این روزها غصه تان می شود مدام. گفته بودید جایی که سختتان است تنهایی خرید کتاب بروید. حتما شعر زیبایی هم وصف حال گفته باشید...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.