مرگ در والنسیا
Amargura
۱۳۹۴ آذر ۲۴, سهشنبه
العطشگویان به استقبال ساغر میرویم*
سویینی تاد!
میترسم سرم را در این راه به باد دهم. دیگر با خودم هم حرفی نمیزنم. کاش میشد حرف بزنی. کاش میشد حرف زد، کاش میشد با تو حرف زد و میشد در برق چشمت لبخندها دید نه در برق تیغت خونها؛ میترسم سرم را در این راه به باد دهی. +
از زرمان
* بگمانم از طالب آملی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.