مرگ در والنسیا

Amargura

۱۳۹۴ مرداد ۹, جمعه

›
من از شغل تمام وقت بدبختی استعفا میدهم و همه ی شما را بگور میسپارم و تاریخ پدرم را هم به آتش.
۱۳۹۴ مرداد ۶, سه‌شنبه

پیاده ها را همه از دست داده ام، از کشور خود مرانم *

›
تلاش می کنم ننویسم. برگشتن به نوشتن، ویرانی را جاودان کردن است. به یادداشت های مخفی یک سال قبل نگاه کردم. یک سال است هرروز می میرم. کاش بیا...

I know how you feel inside I've I've been there before Somethin's changin' inside you ...

›
دوست جانی من تمارا گیلبرتسون عزیزم جاهای چشمها آبی شما در گندمزاران را کم آورده ام. برای شما تضرع و لابه نیاورده ام. من را می شناسید در ب...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.