مرگ در والنسیا
Amargura
۱۳۹۳ اسفند ۲۸, پنجشنبه
بهاریه ۹۴
›
در آستانه بهار از سیم های خار دار گذشت. این را تو میگویی و من تو را پیروی میکنم. اینجا بهار نیامده. هر روز مه آلود و بارانی است. من هم قد...
۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
›
سه روز به تولدت مانده. باید باشم و بالیدنت را ببینم که چون سرو خرامانی اما سرکش اما عاصی. عزیز ترین. تولدت بر من مبارک. بودنت هم. برق چشمه...
هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک است
›
چرایی نوشتن
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب