مرگ در والنسیا

Amargura

۱۳۹۲ بهمن ۱۰, پنجشنبه

رفت تا گیرد سر خود، هان و هان حاضر شوید*

›
یک بار هم جایی گفته بودند که فلان کس انتقام جو و کینه ای است. اولی را پذیرفتم دومی را نه. هرچه رفتم و برگشتم دیدم هیچ گاه قصد نکرده ام انتق...

پیغامبری که عصایش را در غرب شهر گم کرده بود

›
صبح بزور خودم را میخوابانم تا وقتم بگذرد. سر ظهر بیدار میشوم و با سرعت یک کلمه در ساعت کار میکنم. کاری هست که تا آخر ماه فوریه باید تمام بش...
۱۳۹۲ بهمن ۹, چهارشنبه

ویترین های شکسته

›
ریم عزیز انسانها ویترین را حفظ میکنند. من بطور اکتسابی از روزی که وبلاگ را تاسیس کردم کرکره ها را پایین دادم. ویترین را خاک غم و خشم گرفت...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.