مرگ در والنسیا

Amargura

۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه

›
Tengo un Immanuel Kant dentro de mi con quien no puedo luchar mas
۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

اما وازانا پیدا نیست *

›
ولی ترنج سينه ی مارا چه نيمه کاره رها کرد زير پای خلايق * از تو چه پنهان که وقتی رسید، ترنج سینه ی ما سخت فشرده بود در پستان بندی که شغلش...
۱۳۹۲ مرداد ۲۷, یکشنبه

کارگران مشغول کارند

›
بیزارم از اینکه کسی را جلوی رویم بنشانم یا  غیرمستقیم متوجه  کنم که زده به جاده خاکی. کیست که علایم جاده را نشناسد.  قبل تر و این قبل ت...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.