مرگ در والنسیا
Amargura
۱۳۹۱ بهمن ۱۱, چهارشنبه
در خدمت و خیانت کلمات یا خریدن البسه ی دست چندم از بلاگستان
›
یک) دو سه سال پیش بود داشتم وبلاگ خوانی میکردم بصورت رندوم و پشت سر هم تا رسیدم به یک پراگراف آشنا در یک وبلاگ کاملن نا آشنا. هرقدر فکر کر...
۱۳۹۱ بهمن ۷, شنبه
یادداشت های یک بی از خویش
›
از من یک انسان باقی مانده....کووردیناتور و رییس کوچکم یک گزارش کوتاه به رییس بزرگ نوشته بود از من: یواشکی دید زدم....نوشته بود:"....و ...
۱ نظر:
۱۳۹۱ بهمن ۶, جمعه
روزنوشت (برچسب سه)
›
روبروی بیمارستان ما یک هتل وجود دارد که من آنجا قهوه نمیخورم. صبح مثل فضانوردها با یک کاپشن و یک کلاه و یک جفت دستکش و دماغی که در یقه ی ک...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب