مرگ در والنسیا

Amargura

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

اتاق دختر۲

›
از مردن تو نوشتن من را به درد می آورد.کودک! زنده شو! بازی کن! گریه کن! دعوا کنیم! گیس هایم را بکن! موهایت را شانه کنم...برویم استخر...برویم...

اتاق دختر

›
یک خاطره ای هست به اسم شانزده دی ماه هزار و سیصد و هشتاد و سه. من این را چندین بار نوشته ام و قصد دارم چندین هزار بار دیگر هم بنویسم و باز خ...

اتاق۴

›
جانم! قصه ی من همیشه بیژن و منیژه بوده است و من بیژن در ته چاه و من منیژه سرچاه. باید کسی این چراغ را خاموش میکرد تا این پروانه بی بال گوشه...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.