مرگ در والنسیا

Amargura

۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

ساحلی/ دم

›
بچه که بودم حیاط خانه؛ پر از ریز و درشتهایی بود که الآنه هرکدوم یه ور دنیا مشغول گرده افشانی شدند؛ یه مدتی افتاده بودیم روی دور بسکت؛ بسکتبا...
۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

ساحلی/whatever works

›
داستان چیه. داستان آدمیه که نه کوره و نه کره اما میخواست باشه. عین این فیلمای مدل همه زمانی؛ که یهو یه آدمی تو نور قرمز صداهای قطع شده یا تو...
۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

ساحلی/بهاری که از راه نمیرسد.

›
اگه ساز منم قابل حمل بود میاوردم منم مینشستم تو ایستگاه. الان نه. سال نوی ایرانی بعد؛ یه آهنگی از دریا دادور هست :باز بهار با فلوت و پیان...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.