مرگ در والنسیا
Amargura
۱۳۹۴ خرداد ۱۱, دوشنبه
به آرمیتا
میخواستیم با هم بیاییم دیدنت پاستیل بخریم. نشد نیومدیم. خواهر سراپا تقصیرت. دروغ بود. من نه. من می ترسیدم تنها بیام روی گور لعنتی بمیرم.نشد نیومدم میام. توعادت داری به تنهایی. تو اونجا و من اینجا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.