پریشانکم زیبا
تا بحال چند نوزاد بی چشم زاییده باشم خوبست؟ چقدر درد بی آغوش و خون بی مرهم از میانم رفته باشد خوبست؟
چندسال مشق زایانیدن کرده باشم تا زایانیدن را آسان کنم تا دست بی چاره ام درد بی مذهبت را آرام کند؟ این نوزادهای بی نوای خونین هرماهه، ناچار در فاضلاب دفن میشوند و به درد دردخواهی نفرین شده ایم. زخمی که دلمه میبندد و دستی که میکَنَد دلمه ها را نه ماه به ماه، که ساعت به ساعت.
مشتاق رویت
خواهر
تا بحال چند نوزاد بی چشم زاییده باشم خوبست؟ چقدر درد بی آغوش و خون بی مرهم از میانم رفته باشد خوبست؟
چندسال مشق زایانیدن کرده باشم تا زایانیدن را آسان کنم تا دست بی چاره ام درد بی مذهبت را آرام کند؟ این نوزادهای بی نوای خونین هرماهه، ناچار در فاضلاب دفن میشوند و به درد دردخواهی نفرین شده ایم. زخمی که دلمه میبندد و دستی که میکَنَد دلمه ها را نه ماه به ماه، که ساعت به ساعت.
مشتاق رویت
خواهر
چه به هوس نامهنگاری انداختی ما را ها!
پاسخ دادنحذفنامهٔ ششم و هفتم عالی بود.
نامه ی تو بود که پدر ما را سوزاند زهرا
پاسخ دادنحذف