دلم ضعف میرفت که تو ویلا دره ی اردبیل یا تو منجیل یه درمونگاه درست و درمون داشتم با یه وانت (بله قبلن هزاربار گفتم). همونجا کارمو میکردم .من نمیخندیدم و من الکی مجبور به هیچ کس و هیچ چیز نبودم. دلم ضعف میرقت من بودم کنار دنیای آرمانی غیرواقعی م (باربی ورلد). من طبیب بودم و کارمو میکردم اونجایی که باید.
چرا رفتی؟
پاسخ دادنحذفبرام جالبه.. هر چند میدونم بهم ربطی نداره.. احتمالن شرایط زندگی اینجا سازگار نبود با روحیه ت...
بعد دقیقا چی باعث میشه این کار رو نکنی؟ الان رو نمیگم، مثلا ده سال دیگه؟
پاسخ دادنحذفرویای دست یافتنی ای بود.
پاسخ دادنحذفپس چرا نه؟
به هر سه:
پاسخ دادنحذفبرمیگردم. به رویام دست پیدا میکنم