مرگ در والنسیا
Amargura
۱۳۹۱ مرداد ۱۶, دوشنبه
هل
آخرشم که خستگی و دیوانگیه. نشستم رو یه تاب نیم شکسته هرکی رد میشه یه هل میده به میل خودش تا علاقه ش به کدوم سمت باشه؛ آخرش هم تاب میشکنه و من رها میشم. رهایی شکننده و دیوانه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.